دكتر عقيقى بخشايشي

170

چهارده نور پاك ( فارسي )

ترسانيدن ، همانند ترسانيدن مرغابى ، از فراوانى آب است . . . آيا هرگز مرغابى از فراوانى آب ، هراسى پيدا مىكند ؟ نه . . . زيرا هرچه آب بيشتر باشد ، شناگرى مرغابى بهتر و آسان‌تر مىشود " . براستى ، فكر ترسانيدن چنان دلاورى ، چه فكر خام و ابلهانه اى بود ! حال آن كه او ، در اغلب چنگ ها ، يك تنه به سراغ دشمن مى رفت و نفرات دشمن ، هر چقدر هم انبوه فراوان بود ، او موفق و پيروز باز مى گشت . خود آن حضرت ، در نامه اى خطاب به " عثمان بن حنيف " ، استاندارى كه خود براى بصره برگزيده بود ، مىنويسد : " والله لو تظاهرت العرب علي لما وليت عنها " . به خدا قسم ! اگر تمام عرب پشت به هم بدهند و به من روى آورند ، هرگز پشت به آنها نمى كنم . قهرمان قهرمانان آرى ، اين مختصر كه نوشته شد ، شمه اى بسيار بسيار كوتاه از شرح شجاعت روحى و عظمت روانى اوست . اما ، افزون بر شجاعت روحى و فضيلت روانى و قدرت اراده ، قوت بازوى او ، و نيروى جسمانى اش مى باشد . قدرت جسمى او چنان بود كه همواره ، علاوه بر لرزه افكندن بر دل دشمنان ، مايهء حيرت و شگفتى آنان مى شد . بسيار ديده شده بود ، كه در ميدان جنگ ، پهلوانى اسب سوار را ، به آسانى و آسودگى ، بدون كوچكترين دشوارى و بدون كمترين نشانه اى كه حاكى از تحمل فشار و تعب و تكلفى باشد ، چنان با قدرت و قوت با دست بلند كرده ، گرد خويش گردانده ، بر زمين مى كوبد ، كه گويى آن پهلوان ، نه يك مرد جنگى ، بلكه يك كودك نوزاد ناتوان است كه نه سنگينى دارد و نه او مىتواند در سرپنجهء على ( عليه السلام ) كمترين حركت و مقاومتى نشان دهد . و بسيار بارها ، ديده شده بود ، كه وقتى بازوى پهلوانى را مى گرفت ، گويى جانش را گرفته است ، بدانسان كه ديگر ، گفتى قدرت نفس كشيدن از او سلب شده است . و دوست و دشمن ، در شرح دلاوريهاى او نوشته اند : معروف است كه على ( عليه السلام ) ، با هيچ پهلوان قوى پنجه و نامدارى روبرو نشد ، مگر آن كه او را از پاى در آورد . حركات او ، همواره غافلگير كننده و تعجب آور و هراس گستر بود : گاهى يك در بزرگ